خرید بک لینک
ابنجا مینویسم:
https://lustforlife.persianblog.ir

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 17:25

در انتهای راهروی طبقه چهارم ساختمان E، پسری تنها نشسته است،...

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 13 فروردين 1397 ساعت: 5:06

کلمه موفقیت را در گوگل سرچ میکنم، نزدیک به 60 میلیون نتیجه را نشان میدهد همین کلمه را در سایت گنجور سرچ میکنم، و هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود. کلمه موفق در دیوان حافظ وجود ندارد و تنها یک بار در آثار مولوی و یک بار در آثار سعدی آورده شده است. به این فکر میکنم که این واژه "موفقیت" از کی و از کجا وارد فرهنگ ما شد، از کی قرار شد که هر آدمی به موفقیت برسد. فقط به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 13 فروردين 1397 ساعت: 5:06

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، آرزو کردم که کودکی سه ساله باشم. آخر آن زمان ها از بلوغ و میل جنسی خبری نبود، از مرگ تصوری نداشتم، تنها چیزی که وجو داشت رویا بود.... همه چیز با همدیگر تلاقی پیدا کرد تا من تصمیم بگیرم که دیگر در اینجا ننویسم و کوچ کنم به مرحلهی دیگری از زندگیام. "چیز دیگر" فصلی از زندگی من بود. در اینجا بیش از هرچیز به دنبال معنای زنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 13 فروردين 1397 ساعت: 5:06

احساس خوارشماری همه آن چیزهایی که در چشم اکثر مردم بالاترین لذت زندگی است. این احساس شگفتانگیز و افسونکننده اولبار در قصر سلابادسکی در دلش پیدا شد. آنجا بودکه میدید ثروت و قدرت و زندگی و همهی آنچه مردم با کوشش بسیار در تحصیل آن میکوشند و در حفظ آن تلاش میکنند اگر ارزشی داشته باشد فقط در لذتی است که با چشم پوشیدن از آنها نصیب انسان میشود. این همان احساسی بود که سرباز داوطلب را وا میدارد تا واپسین کُپک* خود را روی پیشخان پیالهفروش بگذارد یا مرد بادهپیما راهی میزند که بی علت آشکاری آینهها و شیشهها را بشکند، گر چه میداند که تا آخرین کُپک داراییش را بر سر این کار مینهد. همان احساسی که انسان را به کارهایی وا میدارد که در چشم سنجنده مردم عادی دیوانگی است. چنانکه گویی با این کار بخواهد قدرت خود را بیازماید و اعتقاد خود را به وجود داوری توانا نشان دهد که آزاد از قراردادهای انسانی بر زندگی قضاوت میکند. جنگ و صلح- جلد سوم- ص1093 *معنی کُپک را نمیدانم :(، ولی فکر میکنم معنی سکه یا همچین چیزی داشته باشد.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 1:40

سالها پیش استادمان گفته بود که از نقشه مملکت قاب بگیرید و آنرا با خوددتان به هر کجا که میخواهید ببرید. راست میگفت، از مملکتمان هیچ چیز به جز ویرانه ای باقی نمانده است. آری، اینجا هم غریبه ام. اما یک فرق وجود دارد، اینکه هم خودم و هم دیگران غریبه بودنم را به رسمیت میشناسیم،...

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 6:35

از هیچ چیز نمیترسم، در هر شرایطی خودم خواهم بود. برایم مهم نیست که چه اتفاقی بیفتد یا نیفتد با تمام وجود سعی میکنم که خودم باشم. که خودم را به رسمیت بشناسم. خودم را دوست داشته باشم و برای خودم احترام قائل باشم. انگار دیگر هیچ چیز برایم اهمیت ندارد.

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 6:35


میگوید آهنگ ایرانی هم روی گوشی دارم! کلی وقت دنبالش میگردد و بعد آهنگ شروع میشود. از همان ابتدا تشخیص میدهم یک آهنگ از آغاصی. با هم بلند میخوانیم: آمنه آمنه چشم تو جام شراب منه :)

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 16:32

روی صندلی، جلوی دوربین نشستم و آماده شدم برای عکس. گفت لبخند بزن. شاید منظورش این بود که اگر لبخند نزنی نمیشود. یک لبخند گذاشتم روی صورتم. عکس را که گرفت، گفت نایس پیکچر :)

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 16:32

کسی که راز شکیبایی را بداند، راه درست بهموقع پیش پایش باز میشود.

جنگوصلح- لئون تولستوی- جلد سوم- ص916

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 23:53

متوجه شدم که خیلی از چیزها را نباید گفت. نباید توضیح داد و نباید در موردشان بحث کرد. فقط باید تجربهشان کرد. فقط باید آنها را زیست. انگار که نور آن حقیقت تنها تو را گرم میکند. و هر کس تا اندازهای میتواند راه حقیقت را بپیماید. آری، حقیقت دستیافتنی نیست. فقط میتوان آن را جستوجو کرد،..

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت: 20:34

یک بار به دنیا میآییم. یک بار فرصت داریم که بچهگی کنیم، نوجوان باشیم، جوانی کنیم... و خلاصهاش اینکه یک بار فرصت داریم که از زندگیمان لذت ببریم.

*. بااستعداد، Marc Webb، سینمای آمریکا، 2017.

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت: 20:34

آیا میتوان عاشق و معشوقی را در نظر گرفت که بلد هستند بنشینند و با همدیگر سکوت کنند؟! آخر، چه نیازی به حرف زدن در این دنیای شلوغ! فیلمی که امروز دیدم 3Iron ساخته کارگردانِ مشهور آسیای شرق کیم کی دوک بود. یک تجربه خوب و دلپذیر. کیم کی دوک درباره این فیلم گفته است که :"همهی ما شبیه به خانههایی خالی هستیم، منتظر کسی که قفلمان را باز کند و برایمان آزادی به ارمغان آورد." *. 3Iron، کیم کی دوک، سینمای کره جنوبی، 2004. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت: 20:34

دنیای من چقدر فاصله دارد با دنیای دیگر آدمها. چقدر سخت است بین آدمهایی باشی که دنیایشان را از تار و پود دیگری ساختهاند. دنیای آدمهایی که به ارزشهایشان فکر نکردهاند و فقط به سرعت پیش رفتهاند. همه چیز دارند، اما باز بیشتر و بیشتر میخواهند. باید یاد بگیرم که آرام قدم بردارم در میان آدمهایی که نمیدانند برای چه اینقدر عجله دارند. باید یاد بگیرم که سکوت کنم و بیشتر لبخند بزنم در دنیای آدمهای سرگردان. من بین این آدمها غریبهام، من اینجا غریبهام. *عکس: رابرت دنیرو در فیلم راننده تاکسی.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت: 20:34

سرچشمه بود. سرچشمهای از احساس خوب. کارهایش را سرِصبر انجام میداد. جوگیر نمیشد؛ شاید چون میدانست از زندگیاش چه میخواهد. حاضر نبود به قیمتِ پول هر کاری انجام دهد. با بقیه فرق داشت. روح داشت. زنده بود. برایش بدست آوردن اهمیت نداشت، دنبال راضی کردن دل خودش بود. از دوست دارمهایش کوتاه نمیآمد. خودِ خودِ خودِ خودش بود.

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 19:24

صفحه بندی