تو باید زندگی کنی،...
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:27
یادم میآید در یکی از پادکستهایی که منسوب به استاد ملکیان بود، خلاصه تاریخ اینگونه بیان شده بود که آدمها میآیند، رنج میکشند و میروند. حالا با دیدن این فیلم، من فکر میکنم، آدمهایی هم هستند که میآیند، عشق میورزند و میروند. آدمهایی که تعریفشان دربارهی موفقیت را از بیرون نمیگیرند بلکه به سعادت فکر میکنند...
تمایل و اعتقاد
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 12:14
دهباشی: خوشایندترین دوران فعالیت سیاسیتون چه دورانی بود؟روزهای پیروزی انقلاب؟! یزدی: والامن دوره ناخوشایندی رو به یاد ندارم. چون من ورودم به سیاست بر اساس میل، تمایل و اعتقاد خودم بوده و همه چیز برایم خوشایند. دهباشی: حتی در روزهای فرار یا زندان؟! یزدی: (با لبخند) حتی در آن روزها. *. از این مصاحبه
هر کس سریعتر بمیرد...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:09
عجله کردم. و این اولین باری نبود که چوبِ عجلهام را میخوردم. دیروز پوشه را جا گذاشته بودم. این را امروز صبح بعد از وارسی مدارکم فهمیدم. رفتن و پس گرفتن این پوشه صورتیرنگ جدای از بحث مالی، برایم یک روز آب میخورد. عجلهی من، فقط برای چند دقیقه زودتر رسیدن بود. خودم میدانستم کجا جا مانده است. تماس گرفتم....
ایمان
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 22:10
سالها قبل راهب یک صومعه که اسمش پاموه بود، درخت خشکیدهای را بر فراز کوهی استوار کرد. او از یکی از شاگردان جدیدش به نام یوآن کولوف خواست که هر روز این درخت را آبیاری کند. یوآن سالهای سال هر روز صبح، وقت سحر، سطلی را پر از آب میکرد و با خود به کوه میبرد و به درخت خشکیده آب میداد. غروب بود ک
شیرین
-
تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 22:04
میگویند تماشاگران در جشنواره فیلم ونیز "شیرین" را هو کردهاند. خود کیارستمی اما گفته بود که این فیلمش را بیشتر از بقیه دوست دارد و فیلمی است که هیچوقت از دوباره دیدن آن خسته نمیشود. به نظر من شیرین اصلا فیلم یک بار دیدن نیست. من چند بار این فیلم را دیدهام، فکر میکنم این فیلم با وجود اینکه 113
مانیفست
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 1:49
یادم میاد کلاس سوم دبیرستان که بودم یه معلم کامپیوتر جوان داشتیم که تازه ازدواج کرده بود و شور و شوق زیادی توی زندگیش داشت. مثل بقیه معلمها نبود که همهی بچهها رو به یه چشم نگاه میکردند. واقعا خوب بود و درسهای زیادی ازش گرفتیم. من علاقهام به برنامهنویسی کامپیوتر رو تا حد زیادی مدیون به ایشا
جشن فارغالتحصیلی
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 20:33
به نظرم جشن فارغالتحصیلی یکی از غمناکترین اتفاقاتی هست که امکان داره در زندگی هرکس رخ بده. چطور میتونند آدمهایی که چند سال در کنار هم زندگی کردهاند و خاطرات مشترک تلخ و شیرین فراوان دارند، جداشدنشان از همدیگر را جشن بگیرند. شاید هم آدمها اسم جشن را انتخاب میکنند که در سایهی ظواهر، تلخی نهان شده در پ...
لایک!
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 15:24
فعالیتم در شبکههای اجتماعی را به حداقل رساندهام و از این بابت خیلی خوشحالم. عقیدهام این است که این ابزارهای مصنوعی در درجه اول آدمها را از خودشان دور میکند و در درجه بعد از همدیگر. من با حضور و فعالیتم در شبکههای اجتماعی از خودم فاصله میگیرم. انگار چیزی میشوم که حقیقتا آن نیستم. ناخودآگاه
پشتِ خورشید
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 17:12
این مصاحبه با استاد لطفی رو خیلی زیاد دیدهام و خیلی زیاد دوست دارم. به نظرم ایشون در زندگیشون به حقیقت رسیدند. استاد در این مصاحبه گوشههایی از حقیقتی که بدان رسیده بودند را بر ما فاش میکنند.
دسک تاپ،...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:57
همیشه، یکی از معیارهای من برای شناخت آدمها، نگاه کردن به دسکتاپ رایانه شان بوده. شاید این موضوع از آنجا شروع شد که، یک بار وقتی میخواستم فایلی را برای مطالعه به استاد راهنمایم بدهم، هیچ جای خالی روی دسکتاپش پیدا نکردم! به خودم گفتم، آخر یک آدم چقدر میتواند پیچیده و گیج و گنگ باشد بین این همه پر
دفتر عشق
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:57
رودخانهای هست که از دور میآید و تا انتهای هستی کشیده میشود. از آب میپرسم که تو را آیا ندیده است؟ از درختان که شکوفه میدهند و از نسیم که خواب ناز غنچه را بر هم نمیزند. تو خویشاوند صبحگاهان شاخهی گلی هستی که در کنار رود میروید. سراغت را از خواب نوشین جیرجیرک ها میگیرم. از برگ هایی رقصان که ب
کنسرت هنجارمند
-
تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 5:15
یک آقای محترمی از میان کاندیداهای ریاست جمهوری، آمدهاند و در مورد کنسرت نظر دادهاند. من نمیدانم ایشان در طول عمر شریفشان به کنسرت رفتهاند یا خیر، اما خودشان معتقدند که کنسرت بر دو نوع است، کنسرت هنجارمند و کنسرت هنجارشکن. ایشان برای موضوع کنسرت به هیچ عنوان اهمیتی قائل نمیشوند و شکم گرسنه فقر
کودکیِ روح
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 0:05
کریستین رنج بزرگشدگی روح را نداشت و مایل نبود خود را در صحنهی عظیم تاریخ به نمایش بگذارد. گمان میکنم که او ترجیح میداد طاقباز در میان سبزهها دراز بکشد و به گذر ابرها نگاه کند (من حتی گمان میکنم که در چنین مواقعی شادی را درک میکرد، یعنی چیزی که
وقتی که موسیقی نواخته می شود....
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 22:00
*.دو هفته پیش که رفته بودیم کوه، بعد از نزدیک به چهار ساعت راه رفتن در حالیکه فقط 5 دقیقه با قله فاصله داشتیم، مدیر گروه دستور داد که به علت وزش باد بالاتر نرویم. خیلی ها عصبانی شدند و شاکی بودند، اما من فقط لبخند میزدم. **.این کلیپ رو مدتxadها پیش د
او
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 22:00
در برکهی آب٬ در شمیم پیچکها، در صفا و خلوص برخی از کتابها٬ پروردگار را یافتهام٬ حتی گاهی نزد آنان که مذهبی ندارند، اما نه هرگز نزد کسانی که شغل شان گفتن از اوست. زندگی از نو، کریستین بوبن، ترجمه ساسان تبسمی، نشر باغ نو
مست بودن،...
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 22:00
در رمان بار هستی بخشی وجود دارد که در آن یکی از شخصیتxadهای زن، بنا بر شرایطی که در آن قرار دارد مجبور میxadشود که در قسمت بار یک هتل نوشیدنی سرو کند. در یکی از روزها پسرکی به بار میxadآید و به این شخصیت زن علاقهxadمند میxadشود و سعی میxadکند هر طور که شده
نودوپنج
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 10:33
95 هم تمام شد و رفت. مهمترین ویژگی امسال برای من آشنایی و توجه به حضور "سرگردانی" بود. چیزی که هنوز هم ادامه دارد و حالا که این مطلب را میxadنویسم به این نتیجه رسیدهxad ام که عدم قطعیت یکی از مهمترین ویژگیxadهای راهیست که من برای زندگیم انتخاب کردهxad ام. این را هم فهمیدم که وجود عدم قطعیت در زندگی،...
نشانه
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 12:03
بایزید را گفتند بزرگترین نشانه های عارف چیست؟ گفت: "این است که ببینی او را که با تو میخورد و مینوشد و می آمیزد و دادوستد میکند و دلش در ملکوت قدس است. این است بزرگترین نشانها" دفتر روشنایی- محمدرضا شفیعی کدکنی *. عکس مربوط است به سریال Lost. خالکوبی روی دست جَک این مضمون را دارد: "از ما نیست، ولی در...
هنرِ رمان
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 18:06
اعتراف میکنم که از وقتی رمانهای میلان کوندرا را شروع کرده ام، از خواندن رمانهای باقی نویسندگان لذت چندانی نبرده ام و فقط آن کتاب ها را تمام کرده ام. برای همین خاطر تصمیم گرفته ام که کارهاش رو دوباره بخونم و باز هم و احتمالا بیشتر از قبل لذت ببرم.
واقع گرایی
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 23:23
یک زمانی از این مانیفست زیراکس طولی گرفته بودم و بزرگترین چیزی بود که به دیوار اتاقم نصبش کرده بودم. خودم نمیدانستم اسمش را، ولی آن زمان ها ایده آلیست بودم انگار و گذشت زمان من را واقع گرا کرد. البته هنوز بعضی مواردش را دوست دارم.